احمد بن محمد حسينى اردكانى
336
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
است به طول حركت در زمان طويل گرم و متخلخل و لطيف مىگردد و جوهرش از مشابهت به جوهرى كه از متحرّك مذكور دور است ممتاز مىگردد ، چنان كه اجسامى كه در نزد ماست به سحق و خضخضه اوّل گرم مىشود و اگر دوام بهم رساند به نار مبدّل مىگردد . پس چگونه خواهد بود جسمى كه بر آن وارد آيد آنچه از مقدور ما شديدتر است و بر تقديرى كه آن جسم مماس در اوّل بر جوهر جسمى بوده است كه از آن دور است ، الحال بر آن حال نخواهد بود و در هيچ زمانى هم بر آن حال نبوده است ، زيرا كه در وقتى كه آن را بر آن حال فرض نماييم قبل از آن حركت غير متناهى موجود بوده است و آن را به حركات غير متناهى حركت داده است . و از اين لازم مىآيد كه هرگز بر جنس جوهر متوسّط نبوده باشد و بايد كه آن جسم مماسّ نار باشد ، و نمىتواند بود كه در موضع ديگر از مواضع داخله در جوف فلك نار موجود باشد و بايد كه جسم دائم السّكونى در وسط نيز موجود باشد . زيرا كه بايد كه جسمى كه به حركت مستديره وضعيّه حركت مىكند براى آن اختلاف احوالى بوده باشد . و از آنجا كه اين حركت تعلّق به غير مكان و جهات از كيف و كم ندارد بايد كه اختلاف احوالش نسبت به جسمى ديگر باشد . و چون محدّد جهات است جسمى از آن خارج نمىتواند بود و اجسام داخله در آن ، آنچه مبدأ ميل مستدير در آنهاست با او در آن حركت مشاركند . پس بايد كه جسمى ساكن در وسط آن باشد و آن زمين است و بايد كه آن جرم دائم السّكون در طباع عادم حرارت و به دوام سكون مستحفظ كمال خود باشد [ 274 ] و آن جرم كه به تبعيّت جرم متحرّك حركت مىكند بايد كه حارّ باشد و به دوام حركت كمال خود را حفظ نمايد و بايد كه تالى هر يكى از اين دو جسم جسمى باشد كه در طبيعت به آن نزديك باشد ، پس بايد كه تالى نار به سوى وسط هوا باشد و تالى ارض به سوى فوق ماء . و بايد كه در هوا بعضى از كيفيّات مشابه كيفيّات نار موجود باشد و بعضى از كيفيّات مباين آن نيز باشد تا آنكه صورت هوائيّه بعينها صورت ناريّه نبوده باشد ، و به اين سبب هوا حارّ و رطب شده است ، و همچنين نسبت ماء به ارض ، و به همين جهت ماء بارد و رطب است . و بايد كه متجاورين متناسب در كيفيّت باشند و أضداد در مكان از يكديگر دور باشند .